نظرسنجی: نظر شما درمورد این آموزش چیست؟
خوب و کاربردی است
مفید نیست
[نمایش نتایج]
 
توجه: این یک نظرسنجی عمومی است و سایر کاربران می‌توانند رای شما را ببینند.
رتبه موضوع:
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تحلیل ایده با کمک بوم مدل کسب و کار
#1
Lightbulb 
اولین فرمول موفقیت، ساده ترین و در عین حال مهمترینشونه: خیالپرداز باشین. خیلی از چیزایی که بشر امروز بهشون رسیده، داستانهای علمی تخیلی ژول ورن بودن یه زمانی. 20 هزار فرسنگ زیر دریا، سفر به ماه، پرواز و...

دقت کنید یه اصل ساده اینجا وجود داره: هرچقدر ایده در اولین نگاه مسخره تر بنظر بیاد، در آینده کاربردی تر خواهد بود. البته منظورم این نیست که یهو ایده ساخت دستگاهی مثل اونی که پروفسور بالتازار داشت، به ذهنتون برسه. توی ایران نمیتونید یه شرکت ساخت مادربورد (دقت کنید ساخت - اختراع منظورمه) بزنید. یا مثلاً CPU بسازین که با Intel رقابت کنید. چون اگه به فرض ساختین هم بخاطر تحریمها حالا حالاها فروش نخواهید داشت. یکسری ابزارها و علوم پایه هم میخواد که توی ایران پیدا نمیشه.

پس همیشه توی شرایط اطمینان ریسک کنید که بهش میگن ریسک منطقی. ساده بگم، کسی که میپره وسط خیابون جلوی تریلی 18 چرخ و میگه اگه خدا نخواد اتفاقی نمیفته، اسم کارش ریسک نیست، حماقته چون خدا گفته تریلی لهت میکنه و همه چیز قانون داره. قرار نیست چپ و راست بخاطر ما معجزه رخ بده.

خوب حالا که ایده اولیه به ذهنمون رسیده، چطور پرورش بدیمش؟ روشهای مختلفی وجود داره برای اینکار مثل تکنیک دلفی و بارش فکری و... ولی قبل از تمام اینها باید ببینید واقعاً ایده شما، اونطوری که فکر میکردین درآمدزا هست یا؟ نه یکی از ابزارهای اینکار، BMC یا Business Model Canvas هست که میخوایم درموردش توضیح بدیم.

   

این بوم که الان جلوی چشم شماست رو به دقت نگاه کنید. چند بخش مختلف داره این بوم. اول از همه بالای بوم عنوان پروژه رو بنویسید. تاریخ و اینکه چندمین باری هست که دارین ایده رو اصلاح میکنید رو هم توی کادرهای روبروش بنویسید. پیشنهاد میکنم این بوم رو با سایز بزرگ چاپ کنید و به دیوار محل کارتون بزنید و با Sticky Note ها موارد رو بنویسید تا بعداً اگه لازم شد چیزی جابجا یا حذف بشه، بومتون خراب نشه. حالا میریم سراغ بخشهای مختلف.

بخش مشتریان

   

این بخش، مشتریهایی هستن که قراره از ایده شما به اونها سود (خدمت، ارزش) برسه. سود مالی ابداً موردنظر نیست. دقت کنید سود مالی قراره به شما و شرکای شما برسه. مشتری کسیه که به شما پول میده. پس دقت کنید اشتباهی کسی رو در این قسمت قرار ندین (ابزارها، همکاران، شرکای تجاری و... هرکدوم بخش خودشون رو دارن). دقت کنید سرمایه گذار توی مشتری قرار نمیگیره چون اون شریک تجاری شماست. مدرس هم همینطور (جزو منابع انسانی میشه). دقت کنید که اگه چند مشتری دارین (به چند گروه سرویس یا ارزش ارائه میکنید)، هرکدوم رو با یه رنگ مشخص کنید.

اگه یه پکیج آموزشی میسازین، مشتری فقط کسی هست که پکیج رو میخره. فرض کنید یه آموزشگاه میخواین راه بندازین (مثال رو طوری انتخاب میکنیم که مدرس و... هم داخلش باشه). شما قراره آموزش بدین و پول بگیرین، پس ارزشی که ارائه میکنید، آموزشه. کسی که از این ارزش بهره مند میشه و بخاطرش به شما پول میده مشتریه (نه مدرس که ابزار پول درآوردن شماست). پس کارآموز شد مشتری (یکی از مشتریان). فرضاً این مشتری رو با رنگ سبز مشخص میکنیم. حالا برای همین مشتری و با همین رنگ باید تمام بخشها دیگه تکمیل بشه.

ارزش پیشنهادی

   

اول از همه ارزش پیشنهادی: به مشتری چی میدین که بخاطرش به شما پول میده؟ درسته: آموزش. پس آموزش رو توی کادر ارزش پیشنهادی با رنگ سبز مینویسیم. علت رنگ بندی و تقسیم مشتریان و خدمات اینه که باید بفهمین که فلان هزینه رو برای چی دارین میدین، فلان ارزش رو به کدوم مشتری دارین ارائه میکنید، فلان سود ازطرف کدوم مشتری داره عایدتون میشه و...

فعالیتهای اصلی

   

خوب بریم سراغ آیتم بعدی. بعد از مشخص کردن ارزش پیشنهادی، باید فعالیت اصلی رو مشخص کنید. توی این بخش با رنگ سبز (رنگ مشتری) بنویسید که چه کاری باید انجام بشه تا ارزش «آموزش» رو به مشتری «کارآموز» ارائه بدین. طبیعتاً باید بگیم «تدریس». اما همین آموزش اگه از راه دور یا با تولید پکیج باشه، فعالیت اصلی میشه «تولید پکیج آموزشی».

کانال توزیع

   

توی این بخش با رنگ سبز باید بنویسید که «فعالیت اصلی» که باید برای ارائه «ارزش پیشنهادی» به «مشتری» انجام بشه، از چه کانالی در اختیار مشتری قرار میگیره. مثلاً اگه فعالیت اصلی «تدریس» هست، کانال توزیع میشه «آموزشگاه». اگه «تولید پکیج آموزشی» هست، کانال توزیع میشه «پست کردن». یعنی کانالی رو باید مشخص کنید که ازطریق اون، ارزش رو به مشتری میرسونید.

شرکای کلیدی

   

یه شریک کلیدی رو اگه بخوام ساده تعریف کنم میشه این: فرد حقیقی یا حقوقی که بدون حضور شما و ایده شما هم بیزینس خودش رو داره و میاد با شما شریک میشه تا به سود بیشتر برسه. مثلاً اگه کانال توزیع شما «پست کردن» هست، یکی از شرکای کلیدی شما «اداره پست» هست. بدون اون، بیزینس شما موفق نیست ولی بدون شما، بیزینس اون لزوماً خراب نمیشه. باید بهش سود برسونید تا به شما سود برسه. این موضوع با اسپانسر فرق داره چون به احتمال زیاد اسپانسر بدون شما ممکنه توی تجارتش سود نکنه. اگه اسپانسر قراره با شما شریک بشه، قطعاً یه شریک کلیدیه ولی اگه مثلاً از بانک وام گرفتین و فسطشو میدین یا از یکی پول گرفتین که بعداً بهش پس بدین، جزو شرکای شما محسوب نمیشه و یه منبع مالیه که در ادامه میگیم کجا ثبتش کنید.

ساختار هزینه ها

   

حالا میریم سراغ ساختار هزینه ها. شما باید به شریک کلیدی خودتون احتمالاً یه هزینه ای پرداخت کنید تا کانال توزیع رو در اختیارتون بگذاره. مثلاً اگه کانال توزیع کلاس آموزشی هست و خودتون آموزشگاه ندارین و با یه آموزشگاه (شریک کلیدی) میخواین قرارداد ببندین، باید یه بخشی از درآمد کلاس رو به آموزشگاه بدین. این میشه جزو هزینه های شما برای ارائه اون ارزش به مشتری مشخص شده که باید با رنگ همون مشتری بنویسید تا بدونید این هزینه رو چرا دارین به آموزشگاه (که اونم با همون رنگ نوشتین) میپردازین. حالا متوجه شدین که دسته بندی مشتریان چرا مهمه و اینکه میگم هرچقدر جزئی تر به موضوع نگاه کنید، تحلیلتون واقع گرایانه تر میشه بخاطر چیه؟

قطعا ارزش های مشترکی پیش میاد برای دسته بندی های مختلف مشتریان، در این شرایط باید چه کرد؟ خوب میتونید برای هرکدوم جداگانه بنویسید (با رنگ مخصوص همون مشتری). اشکالی نداره تکرار داشته باشیم. شما توی این مرحله باید بدونید که یه هزینه رو چند بار برای چند ارزش و چند مشتری باید پرداخت کنید. مثلاً بفهمید که یکبار فقط پول به آموزشگاه نمیدین.

خوب حالا اگه کانال توزیع شما «پکیج آموزشی» باشه چی؟ احتمالاً شریک تجاری شما میشه استودیویی که پکیج رو داخلش ضبط میکنید و اگه توی شرکت خودتون یا خونه ضبط میکنید، طبیعتاً شریک تجاری ندارین. اما فعالیتهای اصلی بیشتر میشه. ضبط پکیج، تکثیر، توزیع و... که برای هرکدوم از اینها باید شریک تجاری رو مشخص کنید. مثلاً برای توزیع، پست میشه شریک تجاری شما و هزینه ها هم طبیعتاً بیشتره: DVD خام، میکروفن، برچسب، پاکت نامه، پول پست و...

فعالیتهای اصلی رو با همون رنگ سبز (رنگ مشتری) مینویسید ولی شماره میزنید و شرکای تجاری رو با ترکیب رنگ و شماره مشخص میکنید که برای کدوم فعالیت بهشون نیاز دارین. هزینه ها هم همینطور. باید هرچی به ذهنتون میاد رو بنویسید، حتی پول برق (اگه نمیخواین در آینده شوکه بشین که چرا دو دو تا نشد چهار تا).

جریان درآمد

   

خوب حالا میرسیم به قسمت شیرین ماجرا: سود شما. توی کادر جریان درآمد، روشهای پول گرفتن از مشتری رو مشخص کنید. مثلاً اگه کانال توزیع «پکیج» هست، «درآمد حاصل از فروش پکیج» میشه جریان درآمد شما. اما کار به همینجا ختم نمیشه. اگه فروش شما آنلاین هست، احتمال داره با درگاه واسط کار کنید. اونوقت این خودش یه هزینه هم برای شما داره و یه شریک کلیدی جدید هم ایجاد میکنه: «شرکتی که درگاه واسط رو ارائه کرده». اسم شرکت رو توی بخش شرکای کلیدی و هزینه احتمالی که باید بهش بدین رو هم توی بخش جریان هزینه ها بنویسید و جلوش تو پرانتز بنویسید (د - ؟) تا بدونید بخاطر درآمد این هزینه رو باید بدین (از سود دارین ضرر میکنین) و بجای ؟ هم شماره ردیفی که توی جریان درآمد نوشتین رو بگذارین تا بدونید این هزینه بخاطر فلان درآمده تا بعداً توی حساب و کتابها ازش استفاده کنید. بازم میگم این قسمت هرچی جزئی تر باشه بهتره. مثلاً اگه چک میگیرین بنویسین چون احتمالاً باید 600 تومان برای هر چک، کارمزد پاس شدن بدین.

خوب بنظر میاد بوم کامل شده نه؟ اما یه بخش هنوز مونده: ارتباط با مشتریان. یه بخش دیگه هم داریم: منابع اصلی

منابع اصلی

   

منابع اصلی شامل خیلی چیزا میشه. دقت کنید که ممکنه خیلی از اینها رو با شرکای کلیدی اشتباه بگیرین. مثلاً کسی که داره پکیج رو ضبط میکنه. اگه ایده شما راه اندازی یه سامانه فروش پکیج آموزشیه، این فرد میتونه هم شریک کلیدی شما باشه هم جزو منابع اصلی شما. حالا چطور تشخیص بدیم؟ خیلی ساده است: اگه اون فرد جزو سیستمه (حقوق میگیره از شما و بیزینس دیگری نداره)، میشه جزو منابع اصلی. یعنی جزو خود سیستم پیاده کننده ایده است نه کسی که ازش کمک گرفتین. هروقت از شرکت شما بیرون رفت ولی گفت بازم پکیج میسازم و با هم همکاری در فروش داشته باشیم، اونوقت میشه شریک کلیدی شما.

شرکت شما میشه منبع اصلی، اگر و فقط اگر بدون ثبت شرکت، نمیتونید ایده خودتون رو اجرا کنید. منظورم اینه که اگه ایده شما بدون ثبت شرکت هم اجرایی بوده، شرکت جزو منابع اصلی نیست چون ربطی به پیاده سازی ایده نداشته و احتمالاً شرکت رو برای منافع دیگری راه انداختین. میز و صندلی و میکروفن و چیزهایی که مصرفی نیستن جزو منابع اصلی هستن نه هزینه ها. چیزی که یکبار بهاش داده میشه و توی سیستم میمونه جزو جریان هزینه ها نیست.

کارمندان شما هم جزو منابع اصلی شما (از نوع منابع انسانی) هستن ولی حقوق کارمندان جزو جریان هزینه هاست. دقت کنید که بوم مدل کسب و کار لزوماً با تمام تعاریف حسابداری سازگاری نداره و همین موضوع هم اون رو کاربردی تر از اصول تئوریک دانشگاه میکنه. دقت کنید اگه آموزشگاه متعلق به خودتونه، بجای شریک تجاری باید توی منابع اصلی بنویسید.

ارتباط با مشتریان

   

توی این بخش مشخص میکنید ارتباط هر مشتری با سیستم شما به چه صورت هست. مثلاً اگه توی بخش مشتریان نوشتین «کارآموز» اینجا ممکنه بنویسین «پرداخت هزینه کلاس، شرکت در آزمون و...» اما یه چیزایی هم هست که توی این بوم ننوشته. دقت کنید که ارتباط با مشتری سه بخش داره: پیدا کردن مشتریان - حفظ مشتریان - گسترش مشتریان. برای هرکدوم از این فازهای ارتباطی با مشتری یه سری فعالیت باید انجام بشه. مثلاً برای جذب کارآموز باید تبلیغ کنید، تراکت پخش کنید و...

هرکدوم از این مواردی که توی ارتباط با مشتریان مینویسیم خودش یه سری فعالیت اصلی و... اضافه میکنه. مثلاً «چاپ تراکت» که باز خودش شریک تجاری ممکنه اضافه کنه (چاپخانه). هزینه داره و...

حفظ مشتری هم همینطور. مثلاً هر از گاهی میخواین به مشتری با پیامک اطلاع بدین پکیج جدید تولید شد که این ارسال پیامک باز شریک تجاری ایجاد میکنه (اگه خودتون سامانه پیامک ندارین و میخواین به یکی دیگه بدین پیامک بفرسته) و هزینه های خاص خودشم داره.

گسترش مشتریان هم همینطور (تبلیغات بیشتر، نمایش نظرات مشتریان قبلی توی سایت و...)

پس همونطور که میبینید، پرکردن این بوم تقریبا گردشی هست یعنی اگه توی قسمتی موردی نوشته بشه شاید لازم باشه در قسمتای دیگه مواردی نوشته بشه که باید برگردیم بنویسیم. برای همین میگم Sticky Note بگذارین و با خودکار یا مداد ننویسین چون شاید یه جا لازم بشه یه چیزی رو از یه بخش بردارین ببرین یه بخش دیگه. اینجور جاها برچسبهای چسبناک خیلی بدرد میخورن بخصوص که رنگ بندی اونها هم توی تشخیص راحتتر جزئیات خیلی کمک میکنه. پس باید بوم رو در ابعاد واقعاً بزرگ تهیه کنید. من خودم بوم رو توی سایز 2 متر در 1 متر چاپ کردم.

تجربه من بهم نشون داده هر پروژه ای به این بوم نیاز داره (البته نه پروژه مشتری چون تحلیل اون پروژه با خود مشتریه و شما مجری اون هستین - شریک تجاری مشتری - و نه ایده پرداز پروژه). ایده های تجاری خودتون رو باید با این ابزارها از ایده خام به ایده تحلیل شده تبدیل کنید. این بوم، ابزار موردنیاز یه ایده پردازه.

یکی از دوستان پرسیده بودن اگه قراره در مسیر شرکت یه پروژه کاری ایجاد بشه جزئی از این بوم استفاده کنیم یا نه مسیر کلی شرکت بره توی بوم؟ در جواب باید بگیم «مسیر کلی رو قبل از اینکه شرکت رو بزنید باید توی این بوم میاوردین». البته الانم دیر نیست، میتونید تا دیر نشده بفهمین اصلاً بصرفه هست این مسیر رو ادامه بدین یا نه.

حالا که بوم رو کامل کردین، دو بخش خیلی مهم میشن: «ساختار هزینه ها» و «جریان درآمد»

جلوی هرکدوم رقم (مبلغ) بنویسید. مثلاً اگه توی جریان درآمد نوشتین شهریه کلاس، تخمین درآمد ماهانه خودتون رو در ابتدا که ایده قراره اجرا بشه بنویسین. یعنی مثلاً در پایان ماه اول حدس میزنید چقدر از شهریه کلاسها کسب درآمد میکنید؟ سعی کنید منطقی بنویسید و حتی الأمکان بدبینانه به قضیه نگاه کنید. توی بدترین حالت چندتا پکیج قراره بفروشین توی ماه اول؟

هزینه های ماه اول رو هم به همین شکل بنویسید و بعد جمع هزینه ها و جمع درآمدها رو از هم کم کنید. خوب حالا که نوشتین هزینه ها رو و محاسبه کردین که ماه اول سود میدین یا ضرر (اونم تو بدبینانه ترین حالت که به احتمال زیاد ضرر میدین)، یکم قوه تخیل رو همراه با منطق بکار بگیرین و حدس بزنید ماه دوم چطور میشه. اگه قراره بخشی از درآمد رو صرف تبلیغ کنید تا ماه دوم مشتریها بیشتر بشن، از سود ماه دوم کسر کنید. اینقدر پیشروی کنید تا دیگه ضرر ندین. اینجا میشه نقطه سر به سر (یعنی جایی که دیگه ضرر نمیدین و قراره از این به بعد به سود برسین). در اکثر پروژه ها اگه تحلیل شما منطقی باشه و زیادی خوشبین نباشین، حداقل بعد از 6 ماه به سوددهی میرسین. باید ببینید توانایی پرداخت اون تعداد ماه هزینه رو از جیب دارین یا نه. اگه ندارین دنبال اسپانسر باشین و و بومتون رو بر این اساس اصلاح کنید و دوباره ببینید بصرفه هست دنبال این ایده برین یا نه؟

اگه لازم باشه برای رسیدن به این نقطه و محاسبه هزینه و درآمد تغییراتی توی بوم داده بشه (برای ماههای بعد)، به یه رنگ خاص برچسب بزنید که بتونید راحت اصلاح کنید و بفهمین فرضاً کدوم هزینه ها برای ماههای بعدی هست.

دقت کنید که یه ایده خوب اونیه که هزینه های شما توی ماههای متوالی با زیاد شدن مشتریان و درنتیجه زیاد شدن سود، به نسبت مساوی با درآمد، زیاد نشه. مثلاً اگه برای 2 برابر شدن مشتریان، باید هزینه های شما هم دوبرابر بشه، این ایده هیچوقت شما رو میلیاردر نمیکنه؛ ولی اگه با دوبرابر شدن مشتریان، هزینه شما 1.5 برابر میشه، احتمالاً این ایده، ایده خوبیه و ارزش سرمایه گذاری داره. مهمترین فازی که این بوم رو کاربردی میکنه، همین محاسبه نقطه سر به سر هست. اینکه وقتتون رو روی ایده ای که فقط توی نگاه اول سودده بنظر میومده تلف نکنید، خیلی مهمه.

یه نکته خیلی مهم دیگه: ایده رو الکی بزرگ نکنید. اگه قراره یه سیستم آموزشی راه بندازین که هم با آموزش حضوری کار میکنه هم با پکیج و...، اول یکیش رو به سرانجام برسونید و وقتی مطمئن شدین رو غلطک افتاده فاز بعدی رو استارت بزنید. جوری نباشه که نفهمین درآمد این ماه رو صرف تبلیغات آموزشگاه کنید یا سلفون کردن پکیجها! فاز اول که به اجرا رسید و بوم رو کامل کردین ازش عکس بگیرین و توی مستندات بگذارین و بوم رو خالی کنید برای تحلیل فاز بعدی.

متن این تاپیک رو آقای سید محمد صالح هاشمی، از کاربران خوب و فعال انجمن با شناسه کاربری behtateam لطف کردن و با صدای خوبشون، تبدیل به کلیپ تصویری کردن که میتونید از لینک زیر مشاهده و دانلود کنید:
http://forum.ncis.ir/uploads/video/BMC.mp4

همچنین فایل صوتی اون رو هم برای عزیزانی که میخوان بصورت پادکست توی موبایل یا ماشین و... گوش بدن، آماده کردم که از لینک زیر میتونید تهیه کنید:
http://forum.ncis.ir/uploads/audio/BMC.mp3

به مرور توضیحات خلاصه پست اول این تاپیک رو با کمک منابع مختلف بخصوص سایت آقای مهدی علیپور یعنی drstartup.ir تکمیل میکنم.
پاسخ
#2
تعریف مدل کسب و کار

تعاریف رسمی، مدل کسب و کار رو منطق یک شرکت در چگونگی خلق، ارائه و کسب ارزش معرفی میکنن. اما اگه بخوایم خودمونی صحبت کنیم، میتونیم بگیم که  مدل کسب و کار مشخص میکنه که یه شرکت یا ایده، چطوری کالای ارزشمندی رو تولید و به مشتری عرضه میکنه و درنهایت از کجا و چطوری پول در میاره. یا بطور خیلی خلاصه:

چه جوری میخواین پول در بیارین و این پول رو در ازای ارائه چه ارزشی کسب میکنین

هدف از طراحی مدل کسب و کار ارائه دو چیز هست:
  1. چه ارزشی قراره خلق بشه
  2. این ارزش برای چه گروهی از مشتریان قراره ارائه بشه

شاید بشه گفت که این دو نکته، پایه و اساس طراحی مدل کسب و کار هستن.

بوم مدل کسب و کار

[عکس: attachment.php?aid=210]

بوم یا Canvas یه زبان مشترک برای توصیف، مصورسازی، ارزیابی و تغییر مدلهای کسب و کار هست. این بوم یه Board جهت مرور فرضیات شما در رابطه با کسب و کار هست. ابزاری که به راحتی میتونین تغییرش بدین، فرضیات جدیدی بسازین و همیشه اون رو بروزرسانی کنید.

میتونین این بورد رو بصورت الکترونیکی هم پر کنین. این سایت به شما کمک میکنه: لینک و دمو

همچنین برنامه هایی هم برای موبایل جهت کار با این بوم وجود داره. برای مثال نسخه اندروید اون رو میتونید از لینک زیر تهیه کنید:
https://play.google.com/store/apps/detai...odelcanvas

[عکس: attachment.php?aid=221]

همونطور که میبینید، بوم کسب و کار از 9 بخش کلی تشکیل شده که توی این تاپیک به بررسی هرکدوم از اونها میپردازیم. توی هر بخش یکسری نکات و مثال ارائه میشه و تمرینهایی هم درنظر گرفته شده. بخشی هم به اسم زنگ تفکر داریم که توش سؤالاتی مطرح میشه که بعضیهاش رو با هم همفکری میکنیم و الباقی رو هم باید خودتون درموردش فکر کنید و درصورت لزوم، جستجوی اینترنتی هم داشته باشین.

یه نکته جالب هم درمورد این بوم هست که باید بهش دقت کنید. بوم از دو قسمت کلی تشکیل شده که توی تصویر بالا میتونید ببینید. قسمت سمت راست جایی هست که باید کاملاً خلاقانه عمل کنید. ایده پردازی کنید و هیچ مرزی برای ذهنتون درنظر نگیرین. بخش سمت چپ مربوط میشه به منطق پیاده سازی ایده ها و تحلیلهای حساب شده. اینجا قدرت تحلیل و دقت شما موردنیازه و خیلی از خلاقیت خبری نیست.

یه نکته دیگه هم توی استفاده از بوم، لزوم استفاده از Sticky Note یا کاغذهای برچسب رنگی هست که بهتره بجای نوشتن مستقیم با خودکار یا مداد روی بوم، از این برچسبهای رنگی استفاده کنید. ضمناً بهتره حداکثر 3 الی 4 کلمه توی هر برچسب بنویسید. برای نوشتن هم از ماژیکهای درشت استفاده کنید و چون قلم درشته، مجبورین خلاصه بنویسین. قرار نیست توی این برچسبها، داستان بنویسیم.


فایل‌های پیوست تصاویر بندانگشتی
   
پاسخ
تشکر شده توسط: php , mohammadjavad , peca , fatima-php , texima , captain , Hamed
#3
بخش مشتریان

اگه بخواین درمورد این بخش توی اینترنت جستجو کنین، میتونید معادل انگلیسی اون یعنی Customer Segment رو مورد جستجو قرار بدین و مطالب خوبی هم پیدا میشه. این قسمت، اولین بخش بوم مدل کسب و کار هست.

توی این بخش شما باید گروههای مختلفی از افراد یا سازمانهایی رو مشخص کنید که کسب و کار شما با هدف دستیابی و ارائه خدمت به اونها شکل گرفته یا قراره بگیره. چه کسی از محصول شما قراره استفاده کنه؟ به این سؤال باید توی این بخش فکر کنید.

شاید این سؤالات کلیدی به شما توی این بخش کمک کنه:
  • ما قراره برای چه کسانی ارزش آفرینی کنیم؟
  • مهمترین مشتریان ما چه کسانی هستن؟
  • مهمترین خصوصیات مشتریان ما چیه؟ دانشجو هستن؟ برنامه نویس موبایلن؟ مجردن؟ و...

درمورد این موضوع با توجه به بیزینس خودتون فکر کنین و مشتریانتون رو با Sticky Note توی بخش مربوط به مشتریان بچسبونید.

زنگ تفکر
کسب و کار شما چند دسته مشتری داره؟ آیا کلاً یه دسته مشتری دارین؟ یه ذره بیشتر بهش فکر کنید. ممکنه کسب و کار شما طیفهای مختلفی از مشتریان رو پوشش بده. سؤالی که مطرح میشه اینه که چطور این گروهها رو تشخیص بدیم یا کلاً چطور میشه مشتریان یه کسب و کار رو بخش بندی و از هم تفکیک کرد؟

یکی از راههای این کار اینه که ببینیم آیا نیاز مشتریهای ما با هم یکیه؟ اگه مشتریانی داریم که نیازهای مختلفی دارن و اون نیازها توسط سیستم ما جواب داده میشه، میتونیم اونها رو برحسب نیازشون دسته بندی کنیم و بصورت جداگانه توی بخش مشتریان بنویسیم.

مثلاً یه نرم افزار کتابخوان موبایل رو درنظر بگیرین. این کسب و کار از یه طرف ناشرها رو دربر میگیره و ازطرف دیگه شما رو بعنوان خواننده. هرکدوم از شما نیازهایی دارین. ناشرها میخوان با قیمت کم کتاب بفروشن و شما هم براتون مطالعه راحت کتاب روی گوشیتون مهمه. پس این کار، دو دسته «ناشران» و «کتابخوان ها» رو بعنوان مشتری پوشش میده.

یه راه دیگه برای دسته بندی مشتریان، کانالهای دسترسی به اونهاست.

[عکس: attachment.php?aid=211]

اگه شما کانالهای متفاوتی برای دستیابی به مشتریانتون دارین، میتونین بخش مشتریان رو به تعداد اون کانالها تقسیم کنید. مثلاً اگه محصول شما هم بصورت آنلاین و هم بصورت فیزیکی ارائه میشه، شما دو طیف متفاوت از مشتریان رو ممکنه هدف قرار داده باشین که نیازهاشون ممکنه با هم فرق کنه و مناسبه که اونها رو بعنوان دو بخش جداگانه توی قسمت مشتریان درنظر بگیرین.

یه راه دیگه برای بخش بندی مشتریان، میزان سودآوری مشتریان برای شماست. توی مدل کسب و کار، مشتریان سازمانی از سودآوری بالاتری نسبت به بقیه مشتریان برخوردارن. پس باید این دو طیف (مشتریان سازمانی و مشتریان معمولی) رو از هم تفکیک کنید.

فکر میکنید چه راههای دیگری برای بخش بندی وجود داره؟ یکم درموردش فکر کنید. این موضوع خیلی به کسب و کاری که دارین روش کار میکنین داره. پس واقعاً درموردش فکر کنید. هرچقدر بهتر بتونین مشتریانتون رو تفکیک کنین، تحلیل نیازهای اونها و ارزشی که سیستم شما به اون دسته از مشتریان ارائه میده، هزینه هایی که برای شما در بر داره و سودی که به شما ازطرف اون دسته از مشتریان میرسه رو میشه به شکل واقع گرایانه تری توی مراحل بعدی تکمیل بوم مدل کسب و کار تحلیل کرد و بوم، برای شما کاربردی تر میشه.

مثال

مثلاً کاربران عادی مثل خود ما، یه دسته از مشتریان هستن. دیگه چه بخشهایی بعنوان مشتری فکر میکنین توی کسب و کار فیسبوک وجود داره؟ خوب، این بوم مدل کسب و کار فیسبوکه:

[عکس: attachment.php?aid=223]

همونطور که میبینید، استفاده از رنگهای مختلف خوانایی این بوم رو بالا میبره. بخش اول از مشتریان، کاربران معمولی اینترنت هستن که داخل فیسبوک پروفایل میسازن. پخش دوم کسانی هستن که میخوان داخل فیسبوک تبلیغات و بازاریابی کنن و برندشون رو توسعه بدن. یه بخش جالب دیگه هم هست که فیسبوک اونها رو بعنوان مشتری خودش انتخاب کرده و اونم برنامه نویسانی هست که داخل فیسبوک و براساس API که فیسبوک ارائه میده، یه سری اپلیکیشن مخصوص فیسبوک تولید میکنن. همونطور که میبینید، توی بوم کسب و کار فیسبوک سه بخش از مشتریان درنظر گرفته شده که هر بخش از مشتریان رنگ متفاوتی داره.

در اینجا میخوایم به چند نکته تکمیلی درمورد بخش مشتریان اشاره کنیم. هر بخش از مشتریان رو حتماً با یه رنگ متفاوت Sticky Note یا ماژیک مشخص کنید. یادتون باشه که وقتی تازه میخواین کسب و کارتون رو راه بندازین، بزرگ فکر کنین ولی کوچک شروع کنین. شاید ایده شما بدرد تمام دانشجویان دنیا بخوره ولی اول باید از دانشجویان دانشگاه یا شهر خودتون شروع کنین. یکمی توی بخش مشتریان دقیق تر عمل کنید. مثلاً اگه کسب و کاری رو درنظر دارین که فروش صنایع دستی ازطریق موبایل رو مدنظر داره، میتونین بخش مشتریانش رو اینطوری تعریف کنین: دختران 17 تا 25 سال که گوشی آیفون دارن. این، تقریباً یه بخش مشتری کاملاً مشخصه که البته باز هم میشه دقیقتر اون رو درنظر گرفت.

تمرین

مشتریان کافه بازار چه کسانی هستن؟ CafeBazaar.ir

فکر میکنم همه شما این برنامه رو بشناسین ولی برای اون دسته از افرادی که نمیدونن چیه، باید بگیم که یه مخزن برنامه ایرانی هست برای کسانی که گوشی اندروید دارن تا بتونن برنامه های موردنظر خودشون رو مجانی یا با پرداخت هزینه بصورت ریالی و با کارتهای عضو سیستم شتاب، خریداری کنن و از مشکلاتی که بخاطر تحریمها توی مارکت اصلی گوگل برای ایرانیها وجود داره خلاص بشن.

خوب به این موضوع دقت کنید و ببینید چه مشتریانی رو این کسب و کار هدف گرفته؟ کاربرانی که گوشی هوشمند دارن؟ کاربرانی که گوشی هوشمند اندروید دارن؟ یا... ؟

امیدواریم که این آموزش مفید واقع بشه.


فایل‌های پیوست تصاویر بندانگشتی
   
پاسخ
تشکر شده توسط: php , peca , fatima-php , texima , captain , Hamed
#4
ارزش پیشنهادی

[عکس: attachment.php?aid=212]

همونطور که گفتیم، بخش مشتریان و ارزشهای پیشنهادی دو بخش خیلی مهم از بوم مدل کسب و کار هستن. برای پیداکردن اطلاعات بیشتر درمورد این بخش توی اینترنت میتونید معادل انگلیسی اون یعنی Value Proposition رو جستجو کنید.

ارزش پیشنهادی، دلیل ترجیح یه شرکت نسبت به شرکتهای دیگه توسط مشتریان هست.

درواقع ارزش پیشنهادی، اون چیزی هست که باعث میشه مشتری شما رو در بین تمامی رقبایی که دارین، انتخاب کنه.

زنگ تفکر 1

ارزش دقیقاً چیه؟ برای شما ارزش چه مفهومی داره؟ یکم درموردش فکر کنین. مثلاً وقتی میخواین یه رستوران رو برای غذا خوردن توی روز تعطیل انتخاب کنین، چه رستورانی رو ترجیح میدین؟ دلیلش چیه؟ کیفیت غذا؟ ارزونی؟ دکور؟ سلامتی غذا؟ شلوغی یا خلوت بودن مکان؟

چرا این فاکتورها رو انتخاب میکنید؟ چه چیزی در ذهن شما به واسطه این انتخاب ارضا میشه؟ این پرسش رو جدی بگیرین و توی طراحی محصولتون بهش فوق العاده توجه کنین. چرا مردم باید از ایده شما استقبال کنن و محصول شما رو بخرن؟

برای راهنمایی بیشتر توی تکمیل این بخش، یکسری پرسش پیشنهادی وجود داره که اونها رو با هم مرور میکنیم:
  • چه ارزشهایی رو به مشتریان ارائه میکنیم؟
  • به حل کدوم مشکل مشتریانمون کمک میکنیم؟
  • چه نیازهایی از مشتریان رو برآورده میکنیم؟

زنگ تفکر 2

چه چیزهایی برای مشتریان ارزشمنده؟ مثال رستوران رو یادتون هست؟ عوامل مختلفی میتونه توی ذهن مشتری ارزش محسوب بشه. یکیش میتونه تازگی باشه. مثلاً خیلیها دوست دارن آخرین نسخه یه تکنولوژی یا موبایل یا نرم افزار رو داشته باشن. این افراد تازگی و بروزبودن براشون مهمه. یه سری دیگه براشون عملکرد یا Functionality یه محصول مهمه. مثلاً دنبال گوشی میگردن که سرعت پردازنده اش بالا باشه یا کیفیت دوربینش خوب و عالی باشه یا حتی خیلی جزئی تر، مثلاً توی شب هم عکسهای با کیفیت بگیره و کیفیت لنزش جوابگوی این نیازشون هم باشه.

عوامل دیگری هم هست که میتونه برای مشتری ارزش باشه که اگه یه تحقیق ساده انجام بدین، میتونین پیداشون کنین. حتی اگه لازم باشه میتونین با چند نفر مصاحبه کنین تا ببینین واقعاً نیاز بازار امروز توی جامعه دور و بر شما و مثلاً شهر خودتون چیه. مثلاً جوانهای شهر شما چه انتظاراتی از یه موبایل دارن؟ شاید توی شهر شما، قیمت مناسب مهمترین دغدغه مشتریان شما باشه نه لزوماً بالاترین کیفیت. طبیعیه که اگه شما دنبال عرضه با کیفیت ترین گوشیها باشین (که طبیعتاً گرونتر هم هستن)، این ارزش بدرد مشتریان شما نمیخوره و باعث میشه کسب و کار شما شکست بخوره درحالی که همین کسب و کار میتونست توی یه شهر دیگه یا با درنظرگرفتن فاکتور قیمت توی همون شهر خودتون به یه کسب و کار موفق تبدیل بشه. از عوامل دیگه که ممکنه برای مشتریان شما مهم باشه، میتونیم به سفارشی سازی یا طراحی و ظاهر یا ارزش برند و... اشاره کنیم.

برگردیم به مثال فیسبوک

[عکس: attachment.php?aid=223]

بنظر شما ارزشهای پیشنهادی فیسبوک به مشتریانش چیه؟ گفتیم که فیسبوک دارای بخشهای مختلفی از مشتریان هست. طبیعتاً فیسبوک برای هر دسته از مشتریانش باید یکسری ارزش رو پیشنهاد بده. مثلاً برای بخش کاربران عادی خودش ارزشهایی مثل برقراری ارتباط با دوستان و خبر گرفتن از اونها، کشف مطالب جدید و یادگیری، توصیف خودشون و... رو ارائه میکنه.

برای بازاریابهایی که میخوان تو فیسبوک تبلیغ کنن چیکار میکنه؟ اونها رو دقیقاً میرسونه به مشتریانی که بهشون نیاز دارن. یه جور Direct Marketing میتونن انجام بدن. میتونن برندشون رو براحتی توسعه بدن.

اگه خاطرتون باشه یه بخش هم داشتیم به اسم «برنامه نویسان». فیسبوک به برنامه نویسها، ارزشهایی مثل کسب درآمد با نوشتن Appها، کسب شهرت، جذب کاربر و... ارائه میکنه.

همونطور که میبینید، رنگ ارزشها متناسب با رنگ بخش مربوط به مشتریان هست. این کار باعث خوانایی بوم میشه و توصیه میکنیم حتماً ازش استفاده کنید.

نکات کاربردی
  • برای هر بخش از مشتریان خودتون، حداقل یک ارزش اختصاصی توی بخش ارزشها داشته باشین و با همون رنگ مشتری مشخص کنید.
  • یادتون باشه که اگه ایده شما یکی از مشکلات روزمره «شخص شما» رو برطرف میکنه، دچار این خطا نشین که کسب و کار شما، مشکل خیلیها رو حل میکنه. حتی ممکنه اون ارزش که برای شما خیلی مهمه، برای بسیاری از افراد دیگه اصلاً ارزش به حساب نیاد. به این نکته خیلی خیلی توجه کنید.
  • مشکل دیگری که بیشتر توی کسب و کارهایی که مرتبط با تولید یه محصول نرم افزاری هستن پیش میاد اینه که ارزشها با امکانات نرم افزار اشتباه گرفته میشن. یادتون باشه که امکانات نرم افزار رو توی بخش ارزشهای پیشنهادی نگذارین. ارزشها توی یه سطح بالاتری تعریف میشن.

تمرین

بنظر شما ارزشهای پیشنهادی نرم افزار کافه بازار برای مشتریانش چه چیزهایی میتونن باشن؟ اینو بعنوان یه تمرین انجام بدین و یکم تحلیل کنید.
پاسخ
تشکر شده توسط: peca , silencer , fatima-php , texima , captain , Hamed
#5
کانال توزیع

[عکس: attachment.php?aid=218]

تا اینجا توضیح دادیم که ما یه سری مشتری داریم که قراره براشون یه ارزش خاصی رو تولید کنیم. خوب باید یه راهی باشه که ما بتونیم این ارزش رو به اونها برسونیم. این کار وظیفه کانال توزیعه. اگه خواستین توی اینترنت دنبال مطلبی درموردش بگردین، میتونید از عبارت Channels استفاده کنید.

توی این بخش این نکته رو بررسی میکنیم که ارزش پیشنهادی خودتون رو از چه طریقی به دست مشتریان میرسونید؟

کانالها یه جورایی نقطه تماس (Touch Point) با مشتری هستن. این پرسشهای کلیدی میتونه در تکمیل این بخش به شما خیلی کمک کنه:
  • بخشهای مختلف مشتریان چه کانالهایی رو برای دسترسی به ما ترجیح میدن؟
  • ما چطور این کانالها رو با برنامه روزمره زندگی مشتری هماهنگ میکنیم؟

چیکار کنیم که اونها هرروز در مسائل روزمره خودشون بتونن به محصول ما دسترسی داشته باشن؟ البته این به ماهیت محصول خیلی بستگی داره.

انواع کانالها

توی یه دسته بندی کلی، کانالها به دو دسته زیر تقسیم میشن:
  • فیزیکی مثل فروشگاه
  • مجازی مثل وبسایت یا Application موبایل

ازطرفی یه دسته بندی دیگه هم برای کانالها داریم:
  • مستقیم: مثلاً یه شرکت یا سازمان خودش یه زیرساخت توزیع و فروش رو راه اندازی میکنه. مثلاً شرکت دایتی خودش مجموعه فروشگاههای عرضه مستقیم و ماشینهای حمل و نقل جاده ای و... رو به شکل خیلی گسترده ای داره.
  • غیرمستقیم یا مشارکتی: مثل سیستمهای همکاری در فروش. توی این حالت از سیستم فروش یه سازمان یا شرکت دیگه برای عرضه محصول به مشتری استفاده میشه. برای مثال همون شرکت دایتی از سوپرمارکتهای سطح شهر هم برای عرضه محصولاتش استفاده میکنه که این کار اگه با حساب و کتاب و به دقت انجام بشه، روش خیلی خوبی هم هست. مثلاً اگه شما تولیدکننده کمپوت هستین، میتونین از شبکه توزیع یه کارخانه تولید رب گوجه فرنگی برای توزیع کمپوتهای خودتون کمک بگیرین و درصدی از درآمد رو به اون شرکت اختصاص بدین.

زنگ تفکر

بنظر شما وظایف کانالهای توزیع چیه؟ کانالها واقعاً چیکار میکنن؟ شاید بشه گفت ما برای کانالها میتونیم 3 وظیفه کلی درنظر بگیریم:
  • افزایش آگاهی مشتری
  • فراهم آوردن امکان خرید
  • ارائه ارزش به مشتریان

درمورد این وظایف فکر و کمی تحقیق کنید. خیلی چیزها دستگیرتون میشه. برگردیم به مثال فیسبوک. کانالها توی فیسبوک چی هستن؟ فیسبوک از چه کانالهایی برای ارائه ارزش به مشتریانش استفاده میکنه؟

اصلاً خود شما برای استفاده از فیسبوک چیکار میکنین؟ چطور از دوستاتون باخبر میشین؟ از سایتش استفاده میکنین یا...؟

بگذارین بوم کسب و کار فیسبوک رو یکبار دیگه ببینیم:

[عکس: attachment.php?aid=223]

همونطور که میبینید، فیسبوک برای هرکدوم از بخشهای مشتریانش از یه کانال خاصی استفاده میکنه. مثلاً برای کاربران عادی از وبسایت و اپلیکیشن موبایل برای ارائه ارزشش استفاده میکنه. برای بازاریابها با سازوکار Page های فیسبوک و Fan Page ها و صفحات تبلیغاتی که به اونها اختصاص میده، ارزش «رسیدن به مشتریان بیشتر» رو براشون فراهم میکنه. و درنهایت برای برنامه نویسان ازطریق ارائه یکسری ابزارها و API های برنامه نویسی، ارزش «کسب درآمد» رو ایجاد میکنه.

همونطور که میبینید، کانالهای هر بخش از مشتریان با رنگ مخصوص همون بخش مشخص شده. این کار باعث افزایش خوانایی بوم میشه.

نکات تکمیلی
  • برای هر بخش از مشتریان، یک کانال مناسب مشخص کنید (ممکنه برخی از کانالها تکراری و مشترک باشن، هیچ اشکالی نداره)
  • کانال هر بخش از مشتریان رو با رنگ مخصوص همون بخش تعریف کنید

تمرین

کانالهای «کافه بازار» ارزشهای پیشنهادی خودش رو از چه کانالهایی ارائه میده؟ وبسایتش؟ اپلیکیشنش؟ درموردش فکر کنید و بردتون رو کاملتر کنید.
پاسخ
تشکر شده توسط: fatima-php , peca , texima , captain , Hamed
#6
ارتباط با مشتریان

[عکس: attachment.php?aid=217]

این بخش از اهمیت ویژه ای برخورداره و خیلی باید روش وقت بگذارین و ایده پردازی کنین. تا اینجا گفتیم که یه سری مشتری داریم، برای هر دسته از مشتریان یه سری ارزشهای پیشنهادی داریم که اونها رو ازطریق کانالهای مشخص شده، به دست مشتری میرسونیم. حالا توی این بخش میخوایم بگیم که:

چطور یه رابطه عاشقانه با مشتری برقرار کنیم؟!

اگه خواستین در این زمینه توی اینترنت جستجو کنین، از عبارت Customer Relationship میتونین استفاده کنین.

سه هدف مهم این بخش
  • جذب مشتری
  • حفظ مشتری
  • افزایش مشتری

شاید این پرسشهای کلیدی بتونه به شما توی تکمیل این بخش کمک کنه:
  • هرکدوم از بخشهای مشتریان ما انتظار برقراری و حفظ چه نوع ارتباطی رو دارن؟
  • دوست دارن باهاشون چطور رفتار بشه؟
  • چطور میشه اونها رو شگفت زده کرد؟

این بخش خیلی هیجان انگیزه.

زنگ تفکر

سؤال اول: بنظر شما برای جذب مشتریان چکار باید بکنیم؟ بیاین یه سناریو رو درنظر بگیریم. اخیراً شما چه کالایی رو خریدین؟ چطور از وجود این کالا مطلع شدین و نظرتون رو جلب کرد؟ بهش فکر کنین. تبلیغاتش رو دیدین؟ یه گزارش درموردش خوندین؟ یا ...

همین ها استراتژیهای جذب مشتری هستن. آیا راههای دیگه هم هست؟ درموردش خوب فکر کنین.

سؤال دوم: برای حفظ مشتریان چیکار کنیم؟ بیاین یه سناریوی دیگه رو با هم مرور کنیم. از چه برندی مدتهاست دارین استفاده میکنین؟ دلیلش چیه؟ چرا اینقدر بهش پایبندین؟ توی این بخش باید به سیستمها و سازوکارهای درگیر کردن مشتری فکر کنید. سیستمهایی مثل Gamification، سیستمهای وفاداری و... فکر کنید. کلی ایده به ذهنتون میرسه.

سؤال سوم: برای توسعه مشتریانتون چیکار باید بکنید؟ اینو دیگه باید خودتون فکر کنین. کلی راه حل و ایده جالب در این زمینه وجود داره که بسته به نوع پروژه و محصولتون میتونید از اونها بهره برداری کنید.

خوب، فکر میکنید نحوه ارتباط با مشتری توی فیسبوک چطوریه؟ بگذارین دوباره بوم مدل کسب و کار فیسبوک رو با هم ببینیم:

[عکس: attachment.php?aid=223]

فیسبوک برای توسعه مشتریانش از این ویژگی استفاده کرده که هرچقدر دوستان و آشنایان افراد (کاربران) توی شبکه بیشتر حضور داشته باشن، کاربری شبکه ملموس تر و لذتبخش تر میشه. اینجوری خود کاربران همدیگه رو دعوت به استفاده از شبکه میکنن و حضور همه باعث افزایش رضایت همه میشه. این اتفاق این روزها داره توی اپلیکیشنهایی مثل Viber و WhatsApp و Telegram و... هم رخ میده. همه همدیگه رو برای استفاده از نرم افزار، دعوت میکنن.

ازطرفی، ارزش افزوده ایجادشده برای بازاریابها باعث افزایش رضایت اونها در استفاده از سیستم میشه و اونها کنترل پانلی رو در راستای پیشبرد اهداف بازاریابیشون دارن. کنترل بیشتر روی بخشهای بازار دارن و با استفاده از این اثر شبکه ای میتونن کارشون رو گسترش بدن. این باعث حفظ اونها و حضورشون توی فیسبوک میشه. این روشی هست که فیسبوک برای ایجاد ارتباط با بازاریابها استفاده میکنه.

نکات تکمیلی
  • سیاستهای خودتون رو برای جذب، حفظ و توسعه مشتری تا حدودی مشخص کنید
  • برای هر بخش از مشتریان میتونید سیاستهای جداگانه ای داشته باشین که در این صورت میتونید برای افزایش خوانایی بوم، از همون رنگ مخصوص مشتری برای مشخص کردن نحوه ارتباط با مشتری استفاده کنید

تمرین

فکر میکنید نحوه جذب، حفظ و توسعه هرکدوم از بخشهای مشتریان توی برنامه «کافه بازار» چیه؟ کافه بازار چه سیاستهایی رو برای هر بخش درنظر گرفته؟ این بخش رو تحلیل و توی بوم خودتون تکمیل کنید.
پاسخ
تشکر شده توسط: texima , fatima-php , shpegah , captain , Hamed
#7
منابع اصلی

همونطور که توی مقدمه گفتیم، بخش سمت راست بوم مربوط به ایده پردازی و خلاقیت هست و بخش سمت چپ، محل فعالیتهای منطقیه. به عبارت دیگه، بخش سمت چپ ملزومات موردنیاز برای اجرای مدل کسب و کار شما رو فراهم میکنن و این موارد، بخشهای اجرایی کار هستن. اولین بخش از قسمت سمت چپ بوم مربوط میشه به منابع اصلی که میتونید با جستجو کردن Key Resources توی اینترنت، مطالب خوبی درموردش پیدا کنید.

این بخش نشان دهنده مهمترین دارایی های موردنیاز برای عملکرد صحیح مدل کسب و کار هست. به عبارت دیگه این بخش به ما میخواد بگه که برای اینکه مدل کسب و کار ما درست کار کنه، به چه منابع کلیدی و مهمی نیاز داریم؟

یکی از پرسشهای کلیدی که میتونه به شما توی تکمیل این بخش کمک زیادی کنه اینه:
  • هرکدوم از بخشهای سمت راست بوم کسب کار مثل ارزش پیشنهادی، کانالها، بخش ارتباط با مشتریان و جریانهای درآمدی به چه منابعی نیاز دارند؟

زنگ تفکر

فکر میکنید منابع چه چیزهایی هستند؟! میشه مثال بزنید؟ بذارین راهنماییتون کنم. بطور کلی ما چند دسته منبع مشخص برای راه اندازی و هدایت یه کسب و کار نیاز داریم:
  • اولین دسته، منابع فیزیکی هستن (مثل کامپیوتر، مودم بیسیم، مکانی که اجاره میکنین، فضای اشتراکی که میگیرین و...).
  • دسته بعدی منابع معنوی هستن (مثل فناوری، نام برند تجاری شما، دانش اختصاصی، حق اختراع یا حتی یکسری بانکهای اطلاعاتی که دارین و...).
  • یه دسته دیگه که خیلی هم اهمیت داره، منابع انسانیه. ازنظر من مهمترین منبع شما، منابع انسانی محسوب میشه. برنامه نویسها، طراحان، مدیران پروژه، معمار نرم افزار و... همه جزو منابع انسانی محسوب میشن.
  • یه منبع دیگه که خیلی اهمیت داره و احتمالاً حدس زدین هم پوله. بله، منابع مالی و سرمایه هم یکی دیگه از منابعی هست که بهش نیاز دارین.

حالا یه سؤال! بنظر شما خود بوم مدل کسب و کار که قراره اعتبارسنجی بشه، یک منبع هست یا نه و اگه هست، جزو کدوم یکی از دسته های بالا میشه؟

مثال

خوب بیایم سراغ مثال فیسبوک. بنظر شما منابع اصلی توی فیسبوک چه چیزهایی هستن؟

[عکس: attachment.php?aid=223]

خوب همونطور که میبینید، این قسمت خیلی مختصر پر شده و فقط به 2 منبع کلیدی اشاره شده که یکی بستر نرم افزاری فیسبوک و بعدی، زیرساخت فناوریه موجوده. البته قطعاً منابع دیگری هم هستن مثل نیروی انسانی، برند خود فیسبوک، سرمایه گذاریهای انجام شده و خیلی چیزای دیگه.

کدهای برنامه نویسی هم یک منبع محسوب میشن که البته جزو دسته منابع معنوی هست و غیرقابل لمسه.

نکات کلیدی
بخش منابع اصلی معمولاً از جنس اسم هستن (مثل برند، برنامه نویسها، نام دامنه سایت و...)

ضمناً توی بخش سمت چپ دیگه لازم نیست از رنگهای جداگانه استفاده کنید و کل بخش سمت چپ رو میتونید با یه رنگ یکسان تکمیل کنید. البته این یه قانون نیست و میتونید از رنگهای متنوع هم استفاده کنید.

تمرین
بنظر شما بخش منابع کلیدی در برنامه کافه بازار شامل چه چیزهایی میشه؟ خیلی چیزهاش واضحه ولی بهرحال بهش خوب فکر کنید و توی بوم مدل کسب و کار خودتون این بخش رو تکمیل کنید.
پاسخ
تشکر شده توسط: minoo , mohammadjavad , captain , Hamed




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان